الشيخ المنتظري
44
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
( و اگر حق از باطل جدا مىشد و در ميان باطل پنهان نمىبود دشمنان نمىتوانستند از آن بدگويى كنند ، ولى چون پاره اى از حق و پاره اى از باطل گرفته و با هم ممزوج مىشوند ، پس آنگاه است كه شيطان بر دوستان خود مسلّط مىشود . ) « و لو انّ الحقّ خلص من الباطل » ( 1 ) و اگر حق از باطل خالص مىشد و حق خالص بود « انقطعت عنه السن المعاندين » زبان آدمهاى داراى عناد و لجاج كوتاه مىشد چون با عقل و منطق موافق بود ، « و لكن يؤخذ من هذا ضعث و من هذا ضعث » ليكن پاره اى از اين و پاره اى از آن گرفته مىشود و با هم آميخته مىشوند و روى آن هم تبليغ مىكنند تا به خورد جامعه بدهند ، ولى آدمهاى زيرك و متّقى تحقيق مىكنند و حق را پيدا مىكنند . « فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه » در اينجاست كه شيطان مسلّط بر دوستان خود مىشود ; وقتى حق و باطل با هم مخلوط شد ، جدا كردن حق از باطل مشكل است و روى همين حساب تشخيص دهندگان حق از باطل كم هستند ، شيطان هم از اين موقعيّت سوء استفاده مىكند و بسيارى از مردم را فريب مىدهد . ضمناً در بعضى نسخه ها به جاى « فيمزجان » « فيخرجان » است ولى ظاهراً غلط است ، ( 2 ) و در دو نسخه خطى خيلى قديمى هم « فيمزجان » ثبت است . « و يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنَى » ( و كسانى كه لطف خدا شامل حال آنها شده نجات مىيابند . ) بلى در صورتى كه حق با باطل ، و باطل با حق آميخته شد ، شيطان از فرصت استفاده مىكند و بسيارى را فريب مىدهد ، يك عدّه هم نجات پيدا مىكنند و
--> 1 - در نسخه فيض الاسلام « خلص من لبس الباطل » نقل شده است ; يعنى اگر حق به باطل پوشيده نگردد . 2 - نهج البلاغه عبده ، ج 1 ، ص 95 ، خطبه 50